تبليغاتX
نامه ها - فینگیل بانو و بی ناموسان!!!

نامه ها

فینگیل بانو و بی ناموسان!!!

مهمترین اتفاقی که در چند روز اخیر افتاده اینه که ما بالاخره از خونه خریدن منصرف شدیم... بعد از اون همه خونه زشت و کثیفی که دیدیم از دو تاش خوشمون اومد که یکیش رو بهمون سنش رو دروغ گفته بودن و یکی هم متراژشو!!! اینارو هم با تحقیق از همسایه ها فهمیدیم...مامان بابای گل باقالی هنوز هر روز میرن برامون دنبال خونه و هر چی ما میگیم نمیخوایم خونه بخریم به روی خودشون نمیارن!!! ما هم كه جنبه "بیخیال فردا"مون به جنبه "آینده نگری"مون چربید و بعد از هدر دادن چهار روز مرخصی گل باقالی به صرافت خرید وسایل خانه افتادیم!!! گل باقالی از کار جدیدش خوشش نمیاد... یعنی با رئیسش حال نکرده!!! شغل قبلیش رو هم به یکی از دوستان متاهل بیکار نزدیک طلاق سپرده و دلش نمیاد دوباره پس بگیره!!!! بنابراین فعلا یک جوان بیکار به حساب میاد که البته دو سه مورد پیشنهاد شغلی بهش شده که فعلا تو آب نمک نگهشون داشته تا سر فرصت خریدامونو انجام بدیم... گل باقالی بی حوصله قصه ما حتی برای خرید اجاق گاز هم اصرار داره که همراه من بیاد و حسابی داریم از این روزای خرید لذت میبریم... البته اگر پسران بی ناموس اجازه بدن!!! جاتون خالی دیروز وقتی داشتم با گل باقالی از مترو پیاده میشدم مورد تفقد یک عددشون قرار گرفتم!!! منم تو این موارد خیلی سریع عمل میکنم دست یارو رو دنبال کردم و به یه کله رسیدم و مشتمو با چنان قدرتی بر فرق سرش فرود اوردم که به نظرم مغزش ریخت تو دهنش!!! چند وقت پیش هم این اتفاق برام افتاده بود!!! اون دفعه داشتم مثل آدم تو خیابون راه میرفتم که... منم برگشتم یک لگدی به کو*نش زدم که یک متر پرت شد جلوتر!!! کفشم هم نایک بود یه علامت نایک خاکی پشت شلوار مشکی یارو افتاده بود... خیلی باحال بود شب رفته خونه زنش کف کرده  اینجور آدما هم معمولا بعد از این عمل شنیع خیلی مظلوم میشن و هر بلایی که سرشون بیارین به روی خودشون نمیارن... (حالا چاقو خوردین نیاین بگین تو گفتی لگد بزنما!!!!) دیروزم بعد از زدن مشت در حالیکه خودمو از بین ملت بیکار که دهنشون باز مونده بود و بعضا از خنده غش کرده بودن  ميکشیدم بیرون و اصلا یادم نبود که گل باقالی پشت سرم بوده و داشتم با عکس العملم حال میکردم، دیدم مردم میگن آقاااااااااااااااااااا ولششششششششششش کننننننننننننننننننننن!!!! غلللللططططططططط کرددددددددددددددددددد!!!!!! برگشتم دیدم گل باقالی یقه یارو رو گرفته مثل پرچم تکونش میده و میگه چه گهی خوردی مرتیکه!!!!يه دفعه تمام چهار ستون بدنم شروع كرد لرزيدن... خودمو انداختم اون وسط هي ميگفتم گل باقالي كتكشو خورد تو رو خدا ولش كن .....فكر نكنين گل باقالي كتكش ميزدا!!! منظورم همون مشتِ بود!!! بچه ام بعدش تعريف ميكرد كه نميدونسته از كجا بايد شروع كنه كتك زدنوفقط به فكرش رسيده بود كه بندازتش جلوي متروفكر كنين زندگيمون با قتل شروع ميشديه دفعه دو تا پليس كه از شانس ما اون اطراف بودن رسيدن و يارو رو از دست گل باقالي كشيدن بيرون و يكي از پليسا انگشت كوچيكشو گرفت، يه جوري كه اگه ميخواست در بره انگشتش ميموند تو دست پليسهگفت آقا بيا حراست ازش شكايت كن الان پدرشو در مياريم!!! گل باقالي هم گفت باشه و منم دنبالشون دويدم به سمت حراست... واقعا فكر نميكردم پليس مترو انقدر خوب عمل كنه!!! اونجا كه رسيدیم هم گل باقالي يه شكايت نوشت و داد به پليسه... اوناهم كلي به يارو فحشاي بد دادن... البته يه فحشايي بود كه جلوي منم ميشد داد!!! بعدشم يه چك خوابوندن تو گوشش، چه چكي!!!! يك صدايي داد كه نميدونين... ولي راستشو بخواين من خيلي دلم براش سوخته بود... آخه همش هم ميگفت خانوم شما حاضري دست بزاري رو قرآن بگي من بودم؟؟؟ منم يه لحظه شك كردم كه نكنه يه نفر ديگه بوده و من اشتباهي زدم تو سر اين و گل باقالي هم يقه همين تو سري خورده هرو گرفته كشيده بيرون... بيچاره از بيجار اومده بود تهران كارگري... يه كيسه جوراب هم دستش بود كه به نظرم ميخواست تو مترو بفروشه... خلاصه هي يارو به گل باقالي التماس ميكرد و گل باقالي هم نگاش نميكرد و پليسه هم بهش ميگفت خفه شو!!! زر نزن!!! كه يه دفعه يه دونه از اين كلاه كج هاي غول اومد تو و اينا گفتن آقا به موقع اومدي به اين دست بند بزن ببرش!!! اونم خنديد و خوشحال شد گفت اتفاقا هميشه دستبندم تو جيب اور كتم جا ميموند اين دفعه يادم بود با خودم اوردمش و دست يارو رو پيچوند پشتشو دستبند زد بهش كه يه دفعه ديدم در عرض نيم ثانيه چشاي كارگره پر اشك شد و شروع كرد گريهدلم كباب شده بود براش... تا اومدن ببرنش رفتم پيش گل باقالي گفتم تو رو خدا رضايت بده بره... ديگه به اندازه كافي تنبيه شد... اونم ميگفت نه نميشه پدرشو در ميارم!!! خلاصه تا بخوان ببرنش تونستم گل باقالي رو راضي كنم كه زير شكايتش امضا كنه كه رضايت داده...بعدشم كه اومديم از مترو بيرون يه مدت دوتايي رو به رومونو نگاه ميكرديم و باهم حرف نميزديم و گل باقالي محكم دست منو گرفته بود تو دستش... ديگه بعد از يه مدت يه جوري رفتار كرديم كه انگار هيچ كدوممون نميدونيم چه اتفاقي افتاده ولي شب كه ميخواستيم بخوابيم يك كمي راجع بهش با هم حرف زديم كه چيزي رو دلمون نمونهحالا نميدونم كه يارو واقعا تنبيه شد يا نه بدتر عقده اي شد... به نظرم همون مشت من كافي بوداين اولين باري بود كه گل باقالي اينجوري غيرتي ميشد... البته تا حالا اتفاق مشابهي برامون نيفتاده بود... دو سه باري من تو خيابون به مردم فحش داده بودمو گل باقالي از قول من معذرت خواهي كرده بودبعدشم باهام قهر كرده بود... حالا فكر نكنين من ديوونه ما!!! مثلا يه بار داشتم از خيابون رد ميشدم يارو راننده منو نديد ترمز نكرد داشت ميزد بهم منم بهش گفتم هُش!!!بعد يارو شاكي شد اومد بزنتم كه گل باقالي ازش معذرت خواهي كرد بعدشم دو ساعت با من حرف نميزد و ميگفت تو مادرت اينجوري رفتار ميكنه تو خيابون يا پدرت؟؟؟ خجالت نميكشي؟؟؟خلاصه غيرتي شدن شوهرمونم ديديم

تا الان تقريبا وسايل گنده مو يا خريدم يا ميدونم ميخوام كدومو بخرم!!! امروزم تلويزيون خريداري ميشود كه گل باقالي گير داده كه خودم ميخوام بخرم نميشه از پول مشتركمون بدي!!! از كار قبليش كه اومده بيرون باهاش تسويه حساب كردن و ميخواد با همون پول تلويزون بخرهالبته اول ميخواست پرده و ويدئو پروژكتور بخره(اگه ميخريد هر روز دعوتت ميكردم خونمون شادي جونم) خودمو كشتم تا به ال سي دي راضي شد!!! فكر كن خاله ۷۰ ساله من بياد خونمون ببينه يه ديوارمون سينماست!!! به نظرت چه فكري ميكنه خواهر؟؟؟ ولي ميدونم آخرش يه روزي كار خودشو ميكنه اين گل باقالي...ببين كي گفتم!!! حالا گير داده كه پاناسونيك هم بخره... هر چي بهش ميگم سامسونگ بخر من شانسم خوبه ب. ام. و. ميبريم، عكسمونو ميندازن رو بيلبوردا!!! ميگه نع!!! ببينين اين شوهر ما چه جوري مانع پيشرفتمون تو زندگي ميشه!!!

شب هم ميخوايم بريم يه سري جاروهاي پيشرفته و مواد شوينده بخريم كه فردا بريم اون خونه رو تميز كنيم... جمعه دو ساعت رفتيم اونجا زمين سابيديم پدرمون در اومد... من اولش گفتم كارگر بگيريم مامانمو گل باقالي گفتن نه كاري نيست كه، خودمون ميكنيم!!! بعدش كه ديگه كارگر مورد اطمينان مامانم همه وقتاش تا عيد پر شد گل باقالي ميگه كارگر بگيريم بهتره!!! اون روزم كه داشت زمين ميسابيد هي به خودش فحش ميداد كه چرا مخالفت كرده... به مامانم كه نميتونست چيزي بگه... بعد من كه به مامانم ميگفتم بزار زنگ بزنم اين شركتهاي خدماتي، اينجا كه خاليه نميتونن دزدي كنن ميگفت ببين منو گل باقالي همش كار ميكنيم تو غر ميزني!!!! حالا من داشتم كارمو ميكردم اين گل باقالي همش در گوش من غر غر ميكرد كه بايد كارگر بگيريم خسته شدم!!!بعدشم دسته جارو رو شكوند خيالش راحت شد!!! اومديم خونه... ولي حالا امشب ميريم كلي جارو ميخريم و فردا ميريم سراغ خونه!!! خدا خودش به گل باقالي قوت بده و به من صبر!!! آمين!!!

+ نوشته شده در  2008/2/10ساعت 11:26  توسط فيگيلو  |