تبليغاتX
نامه ها - فينگيل بانو و عكس العملهايش

نامه ها

فينگيل بانو و عكس العملهايش

صبح یه مرده ازم آدرس پرسید بهش گفتم بره اون طرف خیابون و ... تا رسید وسط خیابون فهمیدم اشتباه گفتم... داد زدم آقــــــــــــــــــــــــــــــااااااااااااااااااااااا ... بي اختيار وايساد و برگشت سمت من و نزديك بود يه ماشين لهش كنه!!!! به نظرم بهتره از اين به بعد به كسي آدرس ندم!!! كلا با اين عكس العملهاي ناگهانيم خيلي مشكل دارم... يعني در واقع بيشتر گل باقالي!!! نميدونم چرا يه دفعه جيغ ميزنم؟؟؟اگه تو ماشين باشم و راننده هم خودم نباشم تقريبا ميتونم بگم طرف رو ديوانه ميكنم...حتي اگه تو تاكسي باشم اگه ببينم از يك متري يه ماشين داريم رد ميشيم بي اختيار جيغ ميزنم و دو دستي به طرف ماشينه گارد ميگيرم... انگار قراره تصادف بشه و من ميخوام با دستان جادوييم مانعش بشم!!! گل باقالي ميگه اينجوري بدتر باعث ميشي آدم تصادف كنه...بايد بيشتر روي عكس العملهام تسلط داشته باشم...

اين روزا بدجوري سرما خوردم... هر سه چهار ساعت يه بار دو تا ادالت كلد ميندازم بالا!!! ميدونم هر شش ساعت بايد يه دونه خورد ولي اين قرصاي ايراني به نظر مياد بيشتر از گچ تشكيل شده باشن... اصلا اثر ندارن... ديروز صبح مامانم يك دونه معادل خارجيشو بهم داد تا شب داشتم ميپريدم بالا و پايين و اصلا يادم رفته بود سرما خوردم... اين مامانم انقدر كه گيجه از اين قرصه يك بسته خريده بوده و اونجا هم استفاده كردن و همونو نصفه اورده ايران!!! يك سري هم پماد تبخال اورده مثلا كه كلي سر من منتشو گذاشت... آخه من خيلي تبخال ميزنم...اولشم برگشته ميگه وايييي فينگيل برات بليستكس اوردم!!! ميگم بليستكس چيه؟؟؟ ميگه وا!!! بيسواد!!! براي تبخاله ديگه!!! گفت از اينا 20 سال پيش كه رفته بوده آمريكا براي خودش اورده بوده و خيلي خوب بوده و انقدر تعريف كرد كه روز شماري ميكردم تبخال بزنم!!! بعد چند روز پيش از خواب بيدار شدم ديدم لبم ميخاره با يك حس پيروزي رفتم در يخچالو باز كردم و پماد رو برداشتم و فكر ميكردم الان ريشه تبخال رو در بدنم ميخشكونم...بعد چون خيلي قيافش پيچيده بود شروع كردم روشو خوندن كه ببينم چجوري بايد استفاده كنم... ديدم نوشته اين دوا براي خشكي پوست لب و آفتاب سوختگي آن ميباشد!!! هر چيم بالا پايينش كردم ديدم نخير يك بارم كلمه تبخال رو ذكر نكرده... منم رفتم سراغ طب سنتي خودم و يه قاشق گذاشتم تو فريزر و باهاش به لبم شك وارد كردم!! (اونايي كه تبخال ميزنن ميدونن من چي ميگم) بعدشم آسيكلووير خودمونو روش زدم و رفتم اداره... بعد كه برگشتم بهش ميگم مامان اين پمادي كه اوردي كه مال آفتاب سوختگيه!!‌ ميگه نخير!!! امكان نداره... بعد رفته عينكشو اورده روشو ميخونه ميگه اوا راست ميگي!!! من يه محصول ديگه‌ي مارك بليستكس رو خريدم ... قديما فقط پماد تبخال توليد ميكرد!!!  ۴تا هم خريده كلي هم پولشو داده... فقط به درد كويرنشينان ميخوره... من كه تا حالا لبم در اثر آفتاب نسوخته!!!!

از اول اين هفته همه وسايل بزرگ رو خريدم يعني ديگه فقط به قول ياسمنگولا قل و منقل مونده!!! ولي هنوز خونه انقدر كه كثيفه نميشه بگيم وسايل رو بيارن... البته هنوز همشونم حاضر نيست... و چون تمام سرويس دستشويي و توالت و دوش و اينا رو هم عوض كردم و قراره پنجشنبه بيان براي نصب به نظر ميرسه حالا حالا ها كار داشته باشه اين خونه!!!! آخه دو سه ساله همينجوري خالي مونده اونجا... اين كارگرا هم كه براي رنگ كردن و ساختن كابينت و شومينه و اينا اومدن كسي بالاي سرشون نبوده و هر كاري خواستن كردن... اين دو روزي كه رفتيم اونجا فقط داشتيم كثافت كاري اينا رو با كاردك از روي سراميكا ميكنديم... بنابراين پنجشنبه و جمعه مجددا برنامه كارگري به راهه!!! جمعه ناهار هم يه جايي دعوت بوديم كه من و گل باقالي نميتونيم بريم و شبش هم ميخوايم بريم تئاتر جون عممون كه احتمالا فقط چرت خواهيم زد از خستگي!!!

+ نوشته شده در  2008/2/13ساعت 10:4  توسط فيگيلو  |